پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

باغ

  دلبر شیرینم گاهی اوقات یاسمن جون دعوتت میکنه به باغشون تو هم از خدا خواسته کلی بهت خوش میگذره و آب بازی میکنی خلاصه حسابی آتیش میسوزونی اینم عکسات گل پسرم       ...
24 مرداد 1394

خمیر بازی

    پرهام گلم,شاهزاده کوچکم,بهترینم تو خیلی عاشق خمیربازی هستی همش میگی میخوام دل {گل}درست کنم بعدش نشونم میدی میگی نیدا {نگاه} آخ که من قربون حرف زدنت بشم شیرین زبوووونم         ...
20 مرداد 1394

چهار دندون آسیابی یهویی

پرهامم لحظه های من با تو : روشنترین لحظه هاست شیرین ترین ثانیه هاست دوست داشتنی ترین دقیقه هاست... ای معنای عمیق بودنم  ای حس ناب عاشقی ام همه چیز  از تو جریان دارد عشقم...انتظارم... بیقراری ام... دوست داشتنم... اشکم ...شوقم... همه از تو و از عشق توست.. ای زیباترین هدیه ی خدا چهار دندون آسیایی جدیدت مبارک       عاشقتم پسر بیست دندونی من           ...
15 مرداد 1394

نمایشگاه اسباب بازی

عزیز دلم سوم مرداد به همراه بابایی و چیشی به نمایشگاه گلستان رفتیم و حسابی بهمون خوش گذشت یه عالمه بازی فکری و یه صندلی یو یو برات خریدیم و حسابی خوشحال شدی   الهی من قربون پیشی کوچولوم بشم         ...
3 مرداد 1394

پیاده روی خانوادگی شیراز

      عزیز کوچولوی مامان, صبح جمعه دوم مرداد به همراه بابا و عمه لی لی و عمو حسین و زن عمو نازنین به پیاده روی رفتیم ماشینمون در پارکینگ هایپراستار پارک کردیم و تا گلستان پیاده رفتیم و برگشتیم. خیلی خیلی خوب بود عزیز دلم.مخصوصا عمه لی لی و نانا حسابی هوات داشتن که بهت خوش بگذره           ...
2 مرداد 1394

سفر به بوشهر

عزیز کوچولی مامان عزیزگلم.جیگر طلا.مدتی بود که دلت حسابی هوس دریا کرده بود. اگه توی تلویزیون دریا میدیدی میگفتی بیلیم دریا خوب الهی مامان قربونت بشه که دلت خیلی کوچیکه و آرزوهاتم به همون نسبت کوچیک. من و بابا تصمیم گرفتیم 29 تیر یه سفر دوروزه به بوشهر بریم و خوشتل پسر دریا رو ببینه و حسابی کیف کنه.بیشتر از این نمیشد بمونیم آخه تابستون هست و هوا گرم راستی مامان عزیزم هم همراهمون اومدن که تو همش راه میرفتی و میگفتی چیشی چیشی نمیدونم چرا .تو هر وقت بخوای مامان جون صدا بزنی میگی چیشی حسابی با وجود چیشی بهت خوش گذشت و تا تونستی آتیش سوزوندی   ...
31 تير 1394

حرم احمدابن موسی(ع)

هشتم ماه مبارک رمضان در حرم شاه چراغ   نماز خوندن گل پسرم آرزویم این است تو شوی بنده ی محبوب خدا و دعا می کنم آرام بمانی هر روز سربلند از همه ی واقعه ها شاد باشی و بخندی هر دم به دل انگیزترین خاطره ها                 ...
4 تير 1394

سی ماهگی گل پسرم

    پرهامم دلت قرص… تنهایت نمی گذارم… حتی اگر آسمان به زمین بیاید کنار تو ام، پا به پا، شانه به شانه، قدم به قدم حتی اگر باران از زمین به آسمان ببارد، سی ماهگیت مبارک شاهزاده کوچکم   . عزیز مامان این روزها خیلی خوشمزه شدی دیگه زبونت باز شده و خیلی خیلی خوشمزه حرف میزنی و من برات روزی صدبار میمیرم و زنده میشم . خ عزیز کوچولوی مامان  این روزا هر چی ما میگیم تو هم تکرار میکنی بیشتر حرفات سوالی هست همش آخر حرفات میگی هشت؟ میااد؟ نیش؟ بخولم؟ وقت یه چیز جدید میبینی چند ثانیه یک بار می پرسی این چی هشت؟؟؟؟ ...
1 تير 1394

شاهزاده کوچکم

    پرهامم شاهزاده کوچکم آرزویم این است که دلت خوش باشد نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند نشود غصه دمی نزدیکت لحظه هایت همه زیبا باشند از خدا می خواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمرو نباشی دلتنگ     فرشته زمینی مامان و بابا قدم به قدم با توییم، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت.... ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در آینده ای نزدیک دلهایمان را شاد میکند..... و رسیده ایم به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته های من وبابا.... و رسیده ایم به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه...
13 خرداد 1394